|
زندگی را از غوغای عابران زیر بازارچه و دستفروش های دوره گردی که تو به تصویر کشیدی آموختم...
زندگی را بدون تصویر موج در کنار لغت دریا و بدون تصویر چشم در کنار لغت نگاه فرا نگرفته ام... آنسوتر از هزار بار باز شدن پنجره های رو به آسمان و ستاره آن سو تر از نسیمی که هزار بار روی رویاهامان پرسه زد غروب را در تصویر خورشیدی که دامن کشان پایین می رفت و تو برایم قاب کردی باور کردم... به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست داشتن را هم به تصویر کشیدی تا من عشق را در عکس دو تکه رویا که به هم دوخته شده بود و تو برایم به یادگار گذاشتی لمس کنم... بدون حضور عکس هایت چه چیزی را بشناسم؟! چه قدر راه است تا عبور از این همه تکه سنگ که تصویری از کوهستان ندارد... چه قدر دور است گذر گاه اولین تصور از رهایی بدون تصویر میله های در هم شکسته... چه قدر طول می کشد تا بتوانم یک بار بی دغدغه تنهایی را فراموش کنم بدون تصویر نیمکت کوچک پارک که دیگر خالی نیست... چه قدر پاییز غریب است بدون رقص برگ های رنگارنگی که در قاب روی طاقچه به تصویر کشیده شده است... ای تویی که دریچه تصویر را به رویم گشودی! از این صفحه تا آن صفحه از جدار پیله گرفته این همه لغت که بی نشان پشتهم ردیف شده اند بدون عکس هایت چگونه بگذرم؟ طرح های کمرنگ مرا از این همه لغت تو با عکس های عاشقانه ات پر کن... + نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 18:5 توسط سپیده |
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود٬ ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه دشمنان٬گردنیم اگر خنجر دوستان٬ گشته ایم گواهی بخواهید اینک گواه ! همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست٬ عمری به سر برده ایم + نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 21:45 توسط سپیده |
با توجه به اينکه موسيقي با روح و روان انسان سر و کار دارد، تاريخ آن نيز قدمتي طولاني دارد، زيرا از دورانهاي بسيار قديم و باستاني موسيقي جايگاه خاصي داشته و پيروان اديان و مذاهب مختلف براي برگزاري مراسم ديني خود از آن بهره مند مي شدند. هندوها نماز و عبادتشان با سرودهاي مذهبي و تشريفات خاص در معابد با ساز و موسيقي صورت مي گرفت، به طوري که بر اساس اسناد و مدارک معتبر به ويژه نقوش باقيمانده که به قرن هشتم پييش از ميلاد باز مي گردد، کاهنان معبد را نشان مي دهد که در کنار اهداي قربانيان خود، نوازندگان چنگ نواز مشغول نوازندگي هستند. يهوديان مراسم مذهبي خود را با نواي ني همراه مي کردند و «مزمار» به معني ني و «مذمور» به سروده ها و اشعاري گفته مي شود که با ني نواخته مي شود و مزامير حضرت داوود (ع) نيز نمونه برجسته اي از کاربرد موسيقي در اديان به شمار مي رود. در مسيحيت نيز همچنين مراسم مذهبي با همراهي ساز اجرا مي شد. اديان ديگري چون زرتشت نيز سروده هاي مذهبي را با موسيقي خاص انجام مي دادند. اديان و اقوام پيشين که هر کدام موسيقي را در بطن امور خود قرار داده بودند، در تکوين و توسعه موسيقي امروز اهميت بسزايي دارد. نخستين خدايان در هزاره سوم و چهارم پيش از ميلاد در عصر سومريان به ظهور رسيدند که در اين وران تنها يک سرود مذهبي به احترام يک يا چند خدا خوانده مي شد. اين مراسم سازمان يافته، هماهنگ و برخوردار از صورت هاي شعري بود که حدود قرن بيست و يک پيش از ميلاد شيوه موسيقي سوال و جواب ( که کاهنان بخوانند و دسته آواز جواب بدهند) يا دو به دو خواني وارد تکنيک نواخواني پرستندگان شده بود. بنابراين سومريان هر شعر و نوائي را داراي تاثيرات سحر و جادويي فراوان مي دانستند و ار آن بهره مند مي شدند. مصر باستان از هزاره سوم قبل از ميلاد در ميان اقوام و امت هاي باستاني، ساده ترين صورت تحول عقايد را جلوه گر مي ساخت. در طول زماني دراز از مبادي بسيط پرستش ارواح و اعتقاد به اشياي ممنوع شده «توتم پرستي» که به چند خدايي منتهي شد و يکسري مبادي اخلاقي و معنوي را به وجود آورد. از نظر مصريان باستان، صداي انسان نيرومندترين وسيله براي راه يافتن و ارتباط برقرار کردن با عالم ناديده محسوب مي شود و در نتيجه دانش ويژه اي را در صداشناسي به وجود آورده بودند که به آنها امکان مي داد از صداي حنجره به دلخواه و به مقتضاي مراسم استفاده کنند. از آنجا که آوازهاي مذهبي به وسيله خود انسان خوانده مي شد، هيچ گونه يادگاري از نغمه هاي آن باقي نمانده است. اما اشعار آن مراسم نشان مي دهد که به صورت «دوئت» اجراي دو نفره ميان دو کاهنه و «سولو» تک خواني يک کاهنه که نماينده الهه ايزيس بود، اجرا مي شد. با اين حال در تمام مراسم سازهاي متنوعي، آوازخواني را همراه مي کردند و تصاوير بيشماري از آن دوره به ديوارهاي معابد مصر باقيمانده است که اهميت فوق العاده مراسم مذکور را نشان مي دهد. موسيقي درماني شايد تاکنون مطالبي در روزنامه ها، مجلات، محل کارتان يا در بين مردم درباره (موسيقي درماني) خوانده يا شنيده باشيد. موسيقي درماني رشته جديدي است و فقط مدت 50 سال است که به عنوان يک تخصص کلاسيک و حرفه اي توسعه پيدا کرده است. بر طبق تعريفي که انجمن ملي موسيقي درماني، ارائه داده است: موسيقي درماني عبارت است از کاربرد موسيقي در حفظ و بهبود سلامت جسماني و رواني. در واقع موسيقي درماني کاربرد دقيق موسيقي است، به طوريکه موسيقي درمانگر مستقيماً در يک محيط درماني، تغييرات دلخواه را در عواطف و رفتار درمان جو ايجاد مي کند. به طور خلاصه، در موسيقي درماني با استفاده از موسيقي، که يک رسانه هنري خلاق است، به افرادي که داراي مشکلات گوناگون مي باشند، به منظور دستيابي به بهداشت رواني و جسمي آنان کمک مي شود.موسيقي درماني در درمان افرادي که ناتواني هاي مختلفي از جمله عقب ماندگي ذهني، تاخير يافتگي رشدي، معلوليت جسمي، بيماري هاي رواني و... داشته اند، به طور موفقيت آميزي جواب داده است. موسيقي درمانگر، اهداف و مقاصد را بر اساس نياز هاي خاص درمان جو دنبال مي کند. فنون مختلفي براي پيشبرد اين اهداف استفاده مي شود. براي مثال، آواز خواندن مي تواند به افراد مبتلا به بيماري آلزايمر کمک کند تا حافظه دراز مدتشان را به کار اندازند. نواختن آلات موسيقي با همسالان يا درمانگر مي تواند مهارت هاي ميان فردي را افزايش دهد و کارکردهاي اجتماعي را بهبود بخشد. از همه مهمتر اينکه افراد احساساتشان را در روشي مطمئن و لذت بخش به وسيله نواختن موسيقي، گوش کردن به موسيقي و رقصيدن به همراه آن بيان + نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 22:1 توسط سپیده |
با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود و تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح بدهم. + نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 23:38 توسط سپیده |
به گمانم:
پنهانی ترین اسرار یک عاشق را می توان از چشمانش فهمید چشمان من همیشه تو را فریاد می زنند... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 22:17 توسط سپیده |
تو می آیی از قصه ها برایم از باران و ترانه می خوانی و بر دیوار سنگین اتاقم نقش ها از نگاهم می زنی و دلخوشی به لبخند ماسیده من و دلخوشی به عمق یخ زده چشمانم و من تو را در حسرت رویایی خیس جا می گذارم مبهوت از قلبی گمشده در کوچه پس کوچه های باران آری: قصه ها همیشه ناتمام می مانند + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 22:6 توسط سپیده |
حس سپید گاهی اوقات با خود فکر می کردم چطور با یک نگاه می توان عاشق و دلسپرده شد؟ مگر در یک نگاه چه می گذرد؟ تا عاقبت روزی خود به جواب آن ابهام رسیدم . هنگامی که این حس را تجربه کردم فهمیدم در یک نگاه یک دنیا حرف و سخن می گذرد + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 22:45 توسط سپیده |
|
| |||||